چارچار

چار چار

char_char

از هفتم تا چهاردهم بهمن ماه هر سال در زبان عامیانه ی قدیم به «چارچار» معروف است. این هشت روز که آخرین روزهای فصل زمستان است در واقع سردترین و سوزناک ترین روزهای سال را شامل می شود که قدیمی ها به این هشت روز سرمای پیرزن کُش نیز می گفتند و هنوز هم گهگاهی از این اصطلاح استفاده می شود .

در اعتقادات و باورهای قدیم زمستان به دو بخش بزرگ ( چله بزرگ و چله کوچک ) تقسیم می شود . که چله بزرگ از « اول دیماه تا دهم بهمن ماه » می باشد و چله کوچک از « دهم بهمن تا پایان بهمن ماه » می باشد. و معتقند که چله کوچک بسی سردتر و پر سوزتر از چله بزرگ است.

روزآخرچله بزرگ “سده” نام دارد که بابرپایی آتش و فریاد”سده سده پنجاه به نوروز” شروع چله کوچک را اعلام می کردند.این دوبرادر ( چله بزرگ و کوچک ) در هشت روز با دیگر و در کنار همدیگر هستند که آن ۸ روز را « چار چار» می نامند . که به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک گفته می شود. و عقیده بر آن است که در این ۸ روز درختان برای بیدار شدن از خواب زمستانی آماده و مهیا می گردند.

پس از چار چار نوبت اهمن و بهمن است.
یک روز آخر چله کوچک و پنج روز پس از آن اهمن و بهمن است که مجموعا شش روزاست و طبق یک افسانه قدیمی در این شش روز چنان هوا سرد می شود که « همی » (اهمن) و « ممی » (بهمن)، پسران « دایا » ( پیره زن – در اینجا منظور ننه سرما است.) وقتی که از خانه برای تهیه آذوقه و شکار بیرون می روند از شدت سرما و سوز سرما خشک شده و می میرند و دیگر به خانه بر نمی گردند .و مادر آنها ( دایا ) پس از شنیدن خبر مرگ ایشان عصبانی و ناراحت شده و گریبان خود را چاک کرده بر سر و سینه می کوبد . و بر اثر این شیون او گردنبندش پاره شده و دانه داخل آن بر زمین می ریزد و دانه های گردنبند به صورت بارش تگرگ بر زمین می ریزند .دایا پس از آنکه اینگونه شیون کرد . از ناراحتی تکه چوب نیم سوزی را از اجاق بیرو ن آورده و برای گرفتن انتقام قصد سوزاندن دنیا را می کند لذا آن را پرتاب می کند .ازاین چند روزبه عنوان سیاه بهار نیز یادمی کردند وچنین می گفتند: اهمن و بهمن، شو(شب) ببا و روز ببار، و شدت بارش باران به حدی بود که می گفتند: آرد بکن صد من، هیزم بکش خرمن، عهد همه بر من!

چه خوب است که به این مفاهیم که بخشی از فرهنگ باستانی مااست توجه وسعی در گسترش آن ها نماییم.